جمعه, ۰۹ مهر ۱۴۰۰ ساعت ۱۱:۰۰
نوید شاهد - شهيد "عبدالنبی ميرزائی" در وصیت خود می نویسد: «اگر نيستم که تو را محبت کنم و نوازش کنم از خداوند می خواهم که تو را هدايت و سرپرستی نمايد و همچون شمعی قرار گيری و در اين جامعه مثمر ثمر واقع شوی و...» متن کامل وصیت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

همچون شمعی باش در جامعه

به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد "عبدالنبی ميرزائی" پانزدهم فروردين سال 1341 در خانواده ای مذهبی و کشاورز در روستای نرمون بردنگان شهرستان ممسنی ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايی را در زادگاهش و دوره راهنمايی را در شهرستان قائميه گذراند و تحصيلات دبيرستان را در نورآباد ممسنی به پایان رساند.سال 1360 از طريق بسيج شهرستان به صورت داوطلبانه عازم جبهه های جنگ شد و در عمليات آزاد سازی بستان شرکت کرد.

سال 1362 ازدواج کرد که حاصل آن 3 فرزند پسر و يک دختر بود. او به سمت فرماندهی گردان امام حسين(ع) تيپ 46 الهادی (ع) منصوب شد و پس از مدتی مسئوليت محور آبادان را نيز برعهده گرفت و با حفظ سمت سرپرستی گردان کميل (تخريب) را عهده دار شد. پس از پذيرفتن قطعنامه 598 او ماموريت پاکسازی منطقه آبادان که از کانال مصنوعی تا دهانه خليج فارس بود را بر عهده گرفت. وی نهم مهر ماه 1370 در حال خنثی کردن مین بود که با انفجار آن به شدت مجروح شد و پس از تحمل سيزده سال رنج و مشقت سرانجام 14 مهرماه 1383 در شيراز آسمانی شد.


متن وصیت: عازم ميدان نبرد
بسمه تعالی. خدمت دائی عزيزم يوسفی سلام عليکم. سلامتی شما را از خداوند تبارک و تعالی خواهانم باری دائی گرامی روزی که به حميد تلفن زدم حدود ساعت 2:10 دقيقه کم هر چقدر خواستم با تو تماس بگيرم موفق نشدم بالاخره شب همان روز که یکم دی ماه 1365 بود، عازم ميدان نبرد شدم و در گردان امام مهدی (عج) مامور به خدمت شدم.

الان که دارم اين مطالب را می نويسم ساعت 1 بعد از ظهر می باشد. روز سه شنبه و می رويم تا اين که به ياری خداوند کريم هر چه زودتر شر کفار بعثی را از سر ملت ايران بکنيم.

تنها ثمره اميدم
باری دائی گرامی اگر که سعادتی نصيبم شد به پسرم بگوئيد که پدرت در راه حق و حقيقت با رهبری همچون خمينی بت شکن به مبارزه پرداخت و در اين راه به هدف خويش رسيد اما تو ای فرزند دلبندم تنها ثمره اميدم محسن عزيزم سلام پدرت را بپذير وصيت پدرت را گوش کن و عمل کن فرزند مهربانم راهی جز را خمينی نروی و تنها به راه حق و حقيقت قدم بردار و تا جان خود را در راه الله دهی پيشقدم باش عزيزم.

همچون شمعی باش در جامعه
و اگر نيستم که تو را محبت کنم و نوازش کنم از خداوند می خواهم که تو را هدايت و سرپرستی نمايد و همچون شمعی قرار گيری و در اين جامعه مثمر ثمر واقع شوی. باری عزيزم اگر پدر نداری ناراحت نباش چون تو تنها نيستی و تو همچون فرزندان ديگر شهدا هستی، ای فرزندی که شايد به تازگی می خواستی پدرت را بشناسی اما موفق نشدی از خداوند خواهان موفقيت تو را می خواهم. به اميد پيروزی خون بر شمشير . والسلام من الله... توفيق. عبدالنبی ميرزائی . مورخه : 2دی ماه 1365 منطقه شلمچه.

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده