نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

آرشیو کامل
روزهای آتش و انتظار و انفجار، یادمان نرفته است / سینه ها داغدار، نخلهای سربدار، یادمان نرفته است
۲۲ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۱:۳۳
بیا و یک شب دیگر حضورت را مکرر کن / تمام لحضه هایم را به لبخندی معطر کن
۲۲ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۰:۵۰
بگیر از من این هردو فرمانده را / "دل عاشق" و "عقل درمانده" را
۲۱ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۵:۰۰
باز خدا پدر ابوحامد را بیامرزد که به خاطر خاطرخواهی مادرم هم شده خبر را از ژاندارمری راست آورد گذاشت کف دستم، که تا فرصت داری فرار کن یوسف جان که اگر بگیرندت من جواب مادرت را چگونه بدهم مادرت مگر طاقت چقدر غصه را دارد توی این سن و سال
۱۰ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۰:۲۴
آمبولانس، آمبولانس، آمبو... دستپاچه آخرین بخیه را روی بازوی مجروح عراقی با پنس گره زدم. از قیافه اش خوشم نمی آمد! دست خودم نبود. پنس و قیچی را کنار مجروح عراقی رها کردم و داد زدم.
۰۳ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۱:۰۳
خروس خوان صبح، مش رجب، مسئول تدارکات گردان هی میرود و هی می آید و با دمُش گردو می شکند: «آهای ایها الناس...از امروز سلاح مافوق سری داریم! » می گویم: «آقایی که شما باشی، منظور غذای فوق سریه؟
۲۲ دی ۱۳۹۷ - ۱۴:۵۰
ميداني كه براي چه به منطقه رفته بودم؛ خواستم عكس بگيرم، از هر چه كه مي ديدم؛ از ايثار نوجوان هايي كه نارنجك به كمر می بستند
۱۷ دی ۱۳۹۷ - ۱۴:۰۵
بابای من دروازه ­بان است / دروازه ­بانی فرز و عالی / سد می­کند دروازه‌ها را / با یک عصای خشک و خالی
۱۹ دی ۱۳۹۶ - ۱۵:۰۸
صبح یکی از برادرهایی که با ما کار می کرد، از خواب شب گذشته اش تعریف کرد و گفت: «دیشب خواب دیدم که یک غواص بالای خاکریز آمد و به من گفت، دلاور این جا چه می کنی؟
۲۷ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۱:۱۷
علي در بهمن ماه سال 1365 در شلمچه شيميايي شده بود. البته چند جاي بدنش تر كش هم داشت. پس از بازگشت از جبهه، سالم و سرحال بود و به كارهاي روزمره مي پرداخت.
۲۵ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۵:۱۱
تقربياً دو سالي از مجروحيت نادعلي و آلودگي او به مواد شيميايي مي گذشت. خوب يادم مانده كه يك بار براي زيارت آقا علي بن موسي الرضا (ع) به شهر مقدس مشهد مشرف شده بوديم
۲۵ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۴:۴۳