يکشنبه, ۰۲ آبان ۱۴۰۰ ساعت ۰۸:۵۷
تعداد بازدید: ۴۱۵
محمدنور برادر شهید "محمدصدیق رفیعی" اتحاد بین شیعه و سنی را از آرزوی قلبی برادر می داند و می گوید: پس از پيروزی انقلاب اسلامی محمدصدیق نقش مهمی در وحدت و اتحاد بين دو قشر مسلمان شيعه و سنی داشت و در بحث ها و تظاهرات سياسی و فرهنگی و تبليغاتی که از سوی گروه های مختلف برگزار می شد شرکت می کرد و همواره از گروه های اسلامی پشتيبانی می کرد.

نوید شاهد فارس، به مناسبت هفته وحدت به سراغ خانواده شهید اهل تسنن می رویم و با برادر بزرگوار شهید "محمدصدیق رفیعی" همکلام می شوم تا از روزهای زیبایی که با برادر گذرانده روایت کند. او اتحاد بین شیعه و سنی را از آرزوی قلبی برادر می داند... در ادامه این گفتگو را می خوانید: 

برادر شهید محمد صدیق رفیعی

محمدصدیق کشاورزی مبارز

برادر شهید محمدصدیق رفیعی در گفتگو با خبرنگار نویدشاهد می گوید: محمد صديق سال 1338 در شهر لطیفی به دنیا آمد. تحصيلات ابتدائی را در روستا به پايان رساند و جهت ادامه تحصیل به لار رفت و در مدرسه راهنمایی فرصت سه سال را با موفقیت پشت سرگذاشت. او پس از کلاس درس به پدر در امر کشاورزی کمک می کرد. دورات تحصيلات متوسطه همزمان شد با اوج گيری مبارزات مردم اسلامی عليه رژيم ستم شاه پهلوی؛ و محمدصدیق نيز همچون ساير اقشار مختلف مردم در تظاهرات و راهپيمائی ها شرکت می کرد و نقش مهمی در شناساندن فرهنگ انقلاب در ميان خويشاوندان داشت. او به همراه چند تن از جوانان روستا اعلاميه پخش می کرد تا جائی که از سوی عوامل اطلاعاتی و دستگاه ساواک شناسائی شد و يک شب قبل از فرار شاه شب هنگام درحالی که مشغول نوشتن شعار و چسباندن اعلاميه بر روی ديوارها بود مأمورين اقدام به دستگيری وی نمودند که محمد صدیق از دست مأمورين فرار کرد و آنها نتوانستند او را دستگير کنند.

بیشتر بخوانید... 

اتحاد شیعه و سنی، آرزوی قلبی محمدصدیق

تیم فوتبال صحبت لاری و کسب مقام

پدرم موذن مسجد بود. او تحصیلات مکتبی داشت، گاها اشعار کتاب فردوسی را برای ما می خواند و بعد ترجمه می کرد. محمد صدیق نیز همانند پدر اهل کتاب بود در خانه برای خود کتابخانه ای راه انداخته بود و گاهی کتاب ها را به دوستانش امانت می داد. او به ورزش نیز علاقه داشت و در مدرسه عضو تیم فوتبال بود که در مسابقات داخلی مقام دوم را کسب کرد. مادر هنوز آن کاپ و لباس های ورزشی محمد را نگه داشته است.

اتحاد شیعه و سنی، آرزوی قلبی محمدصدیقکاپ قهرمان شهید محمد صدیق رفیعی

اتحاد شیعه و سنی، آرزوی قلبی محمدصدیق

محمدنور رفیعی در ادامه اتحاد بین شیعه و سنی را از آمال و آرزوی قلبی برادر می داند و می گوید: پس از پيروزی انقلاب اسلامی محمدصدیق نقش مهمی در وحدت و اتحاد بين دو قشر مسلمان شيعه و سنی داشت و در بحث ها و تظاهرات سياسی و فرهنگی و تبليغاتی که از سوی گروه های مختلف برگزار می شد شرکت می کرد و همواره از گروه های اسلامی پشتيبانی می کرد.

دسته های سینه زنی مرحم زخم مادر شهید

وی عشق به امام حسین (ع) را منحصر به شیعیان نمی‌داند و می گوید: ایام محرم شیعه و سنی همه با هم به حسینه می رفتیم و برای امام حسین (ع) سینه می زدیم. روز 11 محرم همه در حسینه جهت پخت نذری جمع می شدیم که اکنون نیز هنوز بر همان عهد مانده ایم. پس از شهادت محمدصدیق هر ساله دسته های سینه زنی به خانه ما می آیند و ما با شربت از آنان پذیرایی می کنیم و این امر موجب دلگرمی مادر می شود.

خانه ای خشتی، یادگار تنهایی‌های مادر

سال 1355 محمد صدیق به همراه پدر، خانه گلی و خشتی ساخت. مادر هنوز خانه را به همان شکل نگه داشته است تا خاطرات پدر و برادرم در آنجا زنده نگه داشته شود.

اتحاد شیعه و سنی، آرزوی قلبی محمدصدیق

فعالیت انقلابی در خارج از کشور

این برادر شهید در ادامه می گوید: محمد صدیق يکی از فعالان در تشکيل انجمن اسلامی جوانان روستا در روزهای اول پيروزی انقلاب اسلامی بود. سال سوم دبیرستان به علت فقر مالی از تحصیل بازماند و ترک تحصیل کرد و جهت کمک به پدر و خانواده روانه کشورهای جنوبی شد. سال 1359 جنگ بین ایران و عراق آغاز شد. او با این حال که ایران نبود ولی در شناساندن فرهنگ انقلاب اسلامی به ديگر افراد در کشورهای مختلف فعاليت زيادی داشت و همکاری نزديک با سفارت ايران و ابوظبی داشت که عکس و يادداشت هایی از او در همين رابطه گويای همين مسأله است و به عنوان مثال يکی از فعاليت های او در خارج از کشور در رابطه با جمع آوری گونی خالی برای رزمندگان اسلام بود که در يک مرحله با همکاری چندتن ازدوستانش در دبی و ابوظبی مقدار ۱۱ هزار گونی خالی در اندازه های مختلف از مغازه ها وخانه های ايرانيان مقيم آنجا جمع آوری و تحويل کنسول گری ايران در دبی نمود تا به ايران ارسال گردد.

دو سال خدمت، سه بار مرخصی

محمد صدیق پس از سه سال اقامت در امارات عربی متحده هنگامی که دامنه جنگ تحميلی عليه جمهوری اسلامی ايران گسترش يافت و قدرت های بزرگ جهت نجات صدام به خليج فارس لشکر کشی نمودند؛ تصميم گرفت به ایران بازگردد. در آنجا نيز به دوستان خود می گوید به محض رسيدن به ايران تنها 3تا 4 روز در خانه ميمانم و سریع خود را برای خدمت مقدس سربازی معرفی می کنم و همين کار را نيز انجام داد.

مادری که می خواست پسرش را در لباس دامادی ببیند

برادر شهید در ادامه روایت می کند: روزی که به خانه آمد از دیدنش بسیار خوشحال بودیم. پس از سه روز گفت می خواهم به سربازی بروم مادر گفت محمدجان به سربازی نرو برایت آرزو دارم دوست دارم تو را در لباس دامادی ببینم. گفت مادر می خواهم در رکاب امام خمینی برای میهن و ناموسم خدمت کنم و این امر برایم مایه افتخار است.
تمام دوران خدمت خويش را در خطوط مقدم جبهه خدمت کرد و در تمام ايام خدمت فقط 3 بار به مرخصی آمد با وجود اينکه ساير سربازان هر 45 روز به مرخصی می رفتند.

اتحاد شیعه و سنی، آرزوی قلبی محمدصدیق

محمدصدیق جانباز گمنام

محمدصدیق ايام مرخصی خود را نيز در جبهه ها می گذراند و بسيار دوست داشت شهيد شود. یک روز خانواده از او گله مند شدند و گفتند چرا به مرخصی نمی آیی؟ او با لحن خاصی گفت آنچه در جبهه ها هست در مرخصی نیست.
محمد در 23 ماه خدمت مقدس سربازی در عملیات های زیادی از جمله کربلای 2، کربلای 7 و حاج عمران شرکت کرد.

آخرین باری که به مرخصی آمد ناخوش احوال بود. علت را پرسیدم فقط گفت جنگ تن به تن داشتیم. پس از شهادتش متوجه شدم که در آن عملیات زخمی شده ولی برای اینکه مادر ناراحت نشود چیزی به زبان نیاورد. و عازم جبهه شد و در همين سفر بود که به يکی از دوستان صميمی اش می گوید که اين بار ديگر به خانه برنمی گردم و حتماً شهيد می شوم و همين طور هم شد و پس از مراجعت 5 تیر ماه 1366 در جبهه حاج عمران توسط نيروهای بعثی به شهادت رسيد.

عروسی که عزا شد

از برادر شهید پرسیدم خبر شهادت برادر را چه کسی به شما داد در جوابم گفت: عروسی پسرخاله ام بود همه شاد و خوشحال بودیم ولی مادر دلشوره ی عجیبی داشت. نزدیک های ظهر پیکرش را به روستا می آوردند ولی برای اینکه جشن عروسی بهم نخورد چیزی به ما نگفتند. اول خبر شهادت را به پایگاه بسیج روستا دادند. پس از آن بسیجیان به سراغ ریش سفید محل که با پدرم دوست صمیمی بود می روند. پدر از نوع نگاه مردم متوجه قضیه شده بود. حاجی فداکار به سراغ پدر آمد و خبر شهادت محمدصدیق را به او داد پدر گفت انالله و انا الیه راجعون امانتی بود که به خود او بازگشت.

اتحاد شیعه و سنی، آرزوی قلبی محمدصدیق

انتهای متن/

تهیه و تنظیم گفتگو: صدیقه هادی خواه

برچسب ها
غیر قابل انتشار : ۰
در انتظار بررسی : ۰
انتشار یافته: ۱
ستاره
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۳۴ - ۱۴۰۰/۰۸/۰۲
0
0
روحت شاد شهید بزرگوار
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده