سه‌شنبه, ۳۱ خرداد ۱۴۰۱ ساعت ۱۴:۲۹
برادر شهيد «حسن بادرام» در خاطره ای می گوید: «4 برادر داشتم. اولین نفری که پاش به جبهه باز شد صفر بود. چند روزی بود که به مرخصی اومده بود. گفتم: داداش حواست باشه رفتی جبهه شهید نشی برگردیاااااا...» خاطره کامل این شهید بزرگوار را در صوت زیر بشنوید.

صوت| فرمانده برادرم بودم

به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد «حسن بادرام» با نام مستعار سعید 22 اردیبهشت ماه 1343 در خانواده مذهبی در روستای نوبندگان فسا به دنيا آمد. 7 ساله بود که راهی مدرسه شد. تحصيلات ابتدايی را در روستای نوبندگان به پايان رساند. پس از آن با خانواده به شیراز رفتند و دوره راهنمایی را در مدرسه استخر گذراند. او در کنار درس به شغل گچ کاری مشغول بود. با آغاز جنگ تحمیلی درس را رها کرد و عازم جبهه جنگ شد. وی سرانجام 18 آبان ماه 1361 به شهادت رسید.

برادر این شهید بزرگوار در خاطره ای می گوید: «4 برادر داشتم. اولین نفری که پاش به جبهه باز شد صفر بود. چند روزی بود که به مرخصی اومده بود.

گفتم: داداش حواست باشه رفتی جبهه شهید نشی برگردیاااااا. سعید که برادر کوچک بود و اون روزها ور دست پدر گچ کاری می کرد می گفت: مگه کسی که شهید میشه برمیگرده!!

حرف عجیبی بود. فکر نمی‏‎کردم معنی خاصی داشته باشه تا روزی‏ که شهید شد و هیچ وقت برنگشت. سعید تو عملیات محرم شهید شد. من فرمانده گردان بودم و سعید هم تو گردان خودم بسیجی بود و...» ادامه خاطره را در صوت زیر بشنوید.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده