خاطره شهيد داراب حسينی «2»
خواهر شهيد «داراب حسينی» در خاطره‌ای نقل می‌کند: «امتحانات خرداد ماه تمام شده بود. آن روز مادر برای کاری به شیراز رفت. داراب به محض خروج مادر از خانه به من گفت...» خاطره دوم این شهید بزرگوار را در نویدشاهد بخوانید.

گل‌های آفتابگردان در انتظار بازگشت داراب

به گزارش نوید شاهد فارس،  شهيد «داراب حسينی» یکم شهریور سال 1347 در روستای قاضیان شهرستان صفاشهر دیده به جهان گشود. در هفت سالگی به مدرسه روستا رفت و دوره ابتدایی را با موفقیت پشت سرگذاشت. تحصيلات راهنمايی را در خرم‌بید گذراند. دوره دبيرستان را در شهرستان آباده در رشته تجربی آغاز کرد. او ممتاز مدرسه بود. با شروع جنگ تحمیلی عازم جبهه شد و سرانجام در غروب 25 خرداد سال 1364 در آبادان به شهادت رسيد. پیکر پاکش در قاضیان خرمبید به خاک سپرده شد.

متن خاطره «2» : گل‌های آفتابگردان در انتظار بازگشت داراب

خانواده شهید حسینی در خاطره‌ای روایت می‌کنند: «او اهل ورزش و تفريح سالم بود. یک دوچرخه‌ای داشت که همه جا را با آن زیرپا گذاشته بود. یاد دارم هر زمانی که می خواست از روستای قاضيان به روستای ده بيد برود با این وجود که می توانست با ماشین برود دوچرخه رابر می‌داشت و به آن روستا می رفت. یک روز گفتم: داراب جان با دوچرخه نرو، کنار جاده بایست و با ماشین به روستا برو... گفت: دوچرخه سواری هم فال است و هم تماشا و هم برای سلامتی بدنم خوب است.

داراب نوجوان بود که انقلاب به پیروزی رسید. او با این حال که نوجوان بود ولی دوشادوش خانواده و مردم ایران بر علیه شاه و خائنین برای به پیروزی رسیدن اسلام می‌جنگید. مدتی بر روی در و دیوار روستا شعار بر علیه خوانین دیدم. بعد ها متوجه شدیم که آن دیوار نویسی کار داراب و یکی دیگر از دوستانش بوده است.

روزی که می خواست عازم جبهه شود به من گفت: در باغچه گل آفتابگردان کاشته‌ام وقتی که آنها سبز و بزرگ شدند، بچه ها را ببر و آنجا از بچه ها عکس بگير، آفتابگردان ها که بزرگ شدند داراب به شهادت رسیده بود و اکنون هرگاه به گل آفتابگردان نگاه می کنم چهره‌ی زیبای داراب در ذهنم متصور می شود.»


انتهای متن/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده