شهید مرتضی خانجانی

شهید مرتضی خانجانی

نام پدر: مرادعلی
تاریخ تولد: 1345/10/1
تاریخ شهادت: 1367/5/5
محل شهادت: خرمشهر
مشاغل: ...........
محل تولد: همدان - ملایر - ملایر
علت شهادت: ...........
محل دفن: بلوک:
زندگی نامه شهید مرتضی خانجانی فرمانده گردان کمیل

مرتضی خانجانی فرزند مرادعلی در تاریخ اول دیماه 1345 در خانواده ای مذهبی و با ایمان در شهرستان ملایر از توابع استان همدان دیده به جهان گشود. دوران کودکی را با شور و شعفی وصف ناشدنی پشت سر نهاد و تربیت دینی و معنوی خانواده با گوشت و پوست او عجین شد.

زمانیکه انقلاب اسلامی به ثمر رسید او نوجوانی 13 ساله بود که فعالیت های زیادی انجام می‌داد. به عضویت بسیج درآمد و در فعالیت های انقلابی شرکت می کرد. تحصیلات خود را دررشته علوم تجربی ادامه داد و موفق به اخذ دیپلم شد.

در سال 1361 به عضویت سپاه پاسداران درآمد و در سن 17 سالگی و با آغاز جنگ تحمیلی ندای پیشوا و مقتدای خود را لبیک گفت و به سوی جبهه‌های نبرد شتافت و در سال 1364 با اصرار خانواده ازدواج کرد.

مرتضی و بزرگترین آرزویش شهات در راه خدا و رسیدن به معبود ازلی بود. مرتضی در چندین عملیات شرکت کرد، در عملیات های مختلف از ناحیه شکم و سینه‌اش مجروح شد.

خانجانی علاقه بسیاری به امام (ره)‌ داشت و همواره به سخنرانی های حضرت امام (ه) گوش فرا می‌داد و همواره به بسیجی بودن خود افتخار می کرد. سرانجام پنجم مرداد ماه 1367 در عملیات غدیر در منطقه عملیاتی کوشک پاسگاه زید بر اثر اصابت ترکش به زیر گلویش در حالیکه فرماندهی گردان کمیل لشگر 27 محمدرسول‌الله (ص) را بر عهده داشت شربت شیرین شهادت را سر کشید و به لقاء‌الله پیوست.

از این شهید گرانقدر یادگاری به نام فاطمه باقی مانده است و مزار مطهر او در گلزار شهدای بهشت هاجر ملایر زیارتگاه عاشقان و دلسوختگان است.

مرتضی وصيت نامه خود را يک روز پس از قبول قطع نامه 598 و پایان 8 سال جنگ تحمیلی نوشت و به فاصله کمتر از ده روز به شهادت رسید.

وصيت نامه و دست نوشته های مرتضي خانجانی گوشه ای از حال و هوای غم آلود رزمندگان و دلاور مردان جبهه های ایثار و شهادت را بعد از قطعنامه به تصویر می کشد.

وصیتنامه شهید مرتضی خانجانی فرمانده گردان کمیل

بسم الله الرحمان الرحیم

هم اکنون که این قلم سیاه را به دست گرفته و بر روی برگه سفید و بی آب و رنگ می‌نویسم شب چهارشنبه 28/4/67 است. غم و اندوه، هجر یاران، مظلومیت حزب‌الله و امام، سقوط افکار چندین و چند ساله بسیجیان نشسته بر بال ملائک، آن عارفان الهی و سالکان طریقت و عشق همه و همه دردهای بی‌درمان ساعت ها و لحظه‌های روزهای تلخ ترک جبهه است که در واقع باید گفت روزهای سخت بدرود گفتن ارزشهای نهفته در جبهه و جنگ.

احساس می‌کنم که هنوز هم وصل به توفیق شهادت ممکن است در این لحظات با تمام وجود از خداوند طلب شهادت می کنم، چرا که به خداوندی خدا دگر تاب و تحمل فراق را ندارم.

محبوبا اگر مرا از این فیض عظیم محروم گردانی چگونه به عدالت شک نکنم خدایا گفته‌هایم نزدیک به کفر شده اما تو میدانی و خود می‌دانم که جزء‌ تو را طلب نمی کنم.

دوستان و رفقا ای عزیزان همسنگر که این وصیت‌نامه را می خوانید شما را توصیه میکنم به حمایت و پیروی از پیر جماران او را دریابید نگذارید تاریخ تکرار شود.

ای عزیزان هوشیار باشید و صحنه‌های سوختن به دور شمع ولایت را تکرار کنید و بدانید اگر برای خدا جنگیده‌اید هم اکنون نیز باید برای خدا تحمل کنید و پیرو پیر جماران شوید و بدانید که اگر به آن نتیجه مطلوب در جنگ نرسیم نباید از حفظ انقلاب غافل باشیم.

پدر و مادر عزیزم، همسرم، خواهر و برادرانم و فرزندم، هوشیار باشید، شیطان وسوسه‌ها دارد دشمنان و منافقان و راحت طلبان زخم زبان ها می زنند تحمل کنید همچون زینب (س‌)، علی (ع) و فاطمه(س)، محمد (س) و حسن (ع) و زین‌العابدین (ع) و سالار شهیدان کربلا(ع)

در آخر از تمام کسانی که از بنده رنجشی داشته‌اند طلب عفو می‌نمایم و از کلیه کسانیکه ادعای دوستی با من را دارند تقاضامندم خانواده شهدا را فراموش نکنید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

مرتضی خانجانی

پادگان دو کوهه اندیمشک ساعت 5/9 شب 28/4/67

دست نوشته شهید

خدایا دلم گرفته بگو پرندگان که برسانند ندایم را به آسمانها، بگو به بادها که برسانند ناله‌هایم را به عرش، بگو به اجل بیاید به سراغم و بگیرد جانم را.

اما به او بگو مرتضی نمی‌خواهد جانش را در بستر بگیری. مرتضی نمی‌خواهد جانش را بدون خونریزی بگیری پس بگو به اجل بگو به عزرائیل که بگیرد روحش را از جسمی که خونش رفته از پیکری که قطعه قطعه شده از پیکری که غسل و کفن نمی‌خواهد از پیکری تطهیر گشته. این آرزوی من است گرچه نیستم ولی می‌خواهم باشم و امیدوارم که بتوانم باشم.

خدایا خدایا! اگر قرار است با مرگ طبیعی بمیرم و در آن جهان نیز با شهداء محشور نشوم پس چه خوب بود اگر در کودکی می‌مردم و یا کر و لال بودم شاید این گفته‌هایم واهی باشد ولی خدایا من شهادت را می‌خواهم اگر شهید نشدم بار خدایا شکر می‌کنم تو را اما من مرگ با سعادت را می‌خواهم.

خدایا به آن بدن های قطعه قطعه شده و عشق آلود حسین (ع) و دیگر شهدا قسم می‌دهم تو را نگذار شاهد نامردی‌ها، تنهایی‌ها و در کنارش دلسوختگی‌ها باشم. پروردگارا چندین سال به عشق وصال و لقاء تو در مصاف با دشمن بودم بدن خود را آماج تیر ترکش‌های کین آلود دشمن تو قرار دادم تا شاید روزی خود را در جوار رسول‌الله (ص) و ائمه اطهار ببینم.

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه