شهید عبدالمحمد سالمی

شهید عبدالمحمد سالمی

نام پدر: عبدالرضا
تاریخ تولد: 1326/9/15
تاریخ شهادت: 1362/12/26
محل شهادت: جزیره مجنون
مشاغل: جهادسازندگی
محل تولد: ام صخر شادگان
علت شهادت: اصابت گلوله به قلب
محل دفن: ام صخر شادگان
رندگینامه شهید شالمی

از جهاد سازندگی تا شهادت

شهید " عبدالمحمد سالمی "  در اولین تظاهرات ضد شاهی در اهواز و درگیری با پلیس، در از بین بردن مراکز فساد یک نمونه از فعالیت های بارز وی بود. پس از پیروزی انقلاب با شنیدن پیام امام برای سازندگی روستاها با جهادگران در نقاط محروم خدمت می کرد از جمله فعالیت ها حفر چاه عمیق و نصب مخزن آب در روستای دشت بگعه خسرج بوده است. داستان زندگی این شهید گرانقدر را در نوید شاهد بخوانید.

به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید عبدالمحمد سالمی، در پانزدهم آذر 1326 در قریه ام الصخر از توابع شادگان متولد شد پدرش عبدالرضا نام داشت و درشهرداري کارگری می کرد و مادرش سلطانه نام داشت. دوران ابتدایی را در مدرسه علامه اهواز با موفقیت گذراند. در همان ابتدای جوانی پدرش به رحمت ایزدی پیوست و بار سنگین امرار معاش خانواده بر دوش وی افتاد و به دلیل وضعیت بد اقتصادی به ناچار پس از دوران ابتدایی ترک تحصیل نمود.

شکر خدا را بجا آورید

 اوقات فراغت را به کار و ورزش می پرداخت. در سال 1351 عضو تیم فوتبال پاس اهواز شد و دراین سال به قهرمانی باشگاه های اهواز رسید. عبدالمحمد سالمی در سال 1352 با خانمی از خانواده متعهد و مذهبی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج  سه دختر و دو پسر است. با توجه به فقر مالی هیچ گاه گله و شکایتی نمی کرد و بهترین غذایش نان و چایی بود. با این حال بعد از صرف غذا همیشه شکر خدای را به جا می آورد و قانع بود.

برای رژیم شاهنشاهی خدمت نمی کنم

وی با بلند نظری و همت والا با مشکلات برخورد می کرد. خواهرش می گوید: « اخلاق خوبی داشت به همه فامیل سر می زد. احترام زیادی برای مادر و خانواده قائل بود. کتف مادرم مدتی شکسته بود، همیشه مادر را بغل می کرد و حمام می برد و از او مواظبت می کرد. وی از منافقین و افراد ضد ولایت فقیه و ریاکار، متنفر بود. خدمت سربازی نرفت، زیرا می گفت: برای رژیم شاهنشاهی خدمت نمی کنم.»

جهاد سازندگی

دوشادوش توده میلیونی مردم مسلمان برای سرنگونی رژیم فاسد پهلوی به فعالیت خود چندین برابر افزود. در اولین تظاهرات ضد شاهی در اهواز و درگیری با پلیس، در از بین بردن مراکز فساد یک نمونه از فعالیت های بارز وی بود. پس از پیروزی انقلاب با شنیدن پیام امام برای سازندگی روستاها با جهادگران در نقاط محروم خدمت می کرد از جمله فعالیت ها حفر چاه عمیق و نصب مخزن آب در روستای دشت بگعه خسرج بوده است.

تکلیف الهی

 پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی رفتن به جنگ را یک تکلیف الهی می دانست و وظیفه خود می دانست که به جبهه برود. در اکثر عملیات های شناسایی، دیده بانی و تأمین راه فعالانه شرکت داشت. در روزهای اول جنگ، تلاش وسیعی در طول رودخانه کارون برای شناسایی دشمن انجام می داد. اغلب این کارهایش انفرادی بود.پس از بازگشت از شناسایی، چنان با هیجان و شوق، دیدن و دسترسی به دشمن را توصیف می کرد که همه رزمندگان برای عملیات لحظه شماری می کردند.

شهادت

از ویژگی های بارز شخصیتی وی  این بود که در انتخاب مشکلترین عملیات و عبور از گذرگاه های آتشین جبهه پیشگام بود. یک بار در یک شناسایی در قسمت شرقی پادگان حمید متوجه چند کامیون و تانک نظامی عراقی شد که قصد داشتند پلی بر رودخانه کارون بزنند ایشان متوجه شد. هم خبر را به دکتر چمران گزارش داد و هم به نیروی هوایی اطلاع داد تا مواضع دشمن بمباران شد. بسیار کم به مرخصی می رفت. شب ها تا صبح به نماز شب و دعا می پرداخت و گریه می کرد و طلب شهادت می نمود .

در عملیات خیبر با اینکه ماموریت او فقط تهیه اطلاعات بود اما هنگامی که دید به کمک احتیاج است به منطقه رفت در صورتی که به او دستور داده بودند به عقب برگردد درکنار رزمندگان ماند و سرانجام بیست و ششم اسفند 1362  در جزیره مجنون بر اثر اصابت تیر به قلب به شهادت رسید پیکر شهید سالمی به دست نیامده است .

شهید جواد داغری

محاصره در کانال عراقی ها

در شب تاسوعای محرم 1359 با تعدادی از رزمندگان به فرماندهی عبدالمحمد سالمی در یک عملیات شناسایی به قلب مواضع دشمن، بین رودخانه کارون و یک کیلومتری پادگان حمید حمله کردند. در کانال گیر افتادیم . به طوری که حتی صدای قاشق غذاخوری عراقی ها به ته کاسه شنیده می شد. از صبح تا شب عاشورا در محاصره بودیم  حتی نمی توانستیم کوچکترین حرکتی بکنند . بچه ها با اشاره چشم و ابرو با هم صحبت میکردن  وقت نماز ظهر شد. نماز ظهر را به صورت خوابیده خواندیم .همه تصور می کردند که گروه شناسایی شهید ویا اسیر شده اند.پس از تاریک شدن هوا در شب عاشورا با توکل به خدا و با استفاده از تاریکی شب، خود را ازمخمصه نجات دادیم و پس از خروج از محاصره ضربه ی خود را به دشمن وارد کردیم ضمن درگیری نیروهای کمکی نیز به کمک مان آمدند و همگی با موفقیت به مقر خود بازگشتیم.

جلیقه انفجار

عبدالمحمد سالمی از جرات و شجاعت زیادی برخوردار بود خیلی تیز ،هوش و چابک بود او تنها کسی بود که درشناسایی ها ،جلیقه ی انفجار می پوشید ،تا اگر احساس شود لو رفته است تکه تکه شود و از بین برود تا نقشه عملیات افشا نشود .از آنجایی که سالمی عرب بود آشنایی به زبان عربی پوشش مناسبی برای ماموریت های برون مرزی بود این وظیفه سخت را با کمک های الهی و اخلاص پذیرفت .گاه در این ماموریت های برون مرزی به زیارت عتبات عالیات مشرف می شد .

عبدالمحمد سالمی در خاطراتش چنین می گوید:« در یک ماموریت برون مرزی شب در خانه ی یکی از مجاهدین عراقی بودیم خواب دیدم که یک نفر به من می گوید حتما همین امشب به سمت ایران بروید و به فردا این امر را نگذارید»

 من هم سریعا ازخواب بیدار شدم و به دو نفر از کسانی که با من بودند گفتم:« همین حالا برویم»

 آنها امتناع کردند با اصرار زیاد من به راه افتادیم و به مقر خود در ایران رسیدیم خیلی اصرار داشتندکه من دلیل این عجله و حرکت شبانه را بگویم چند روز بعد یکی از مجاهدین عراقی به مقر آمد و گفت:« وقتی شما درعراق بودید سو قصدی به جان صدام شد دستور داد که تمام راه های منتهی به جبهه ها را ببندند اگر شما زودتر نمی رفتید حتما گرفتار می شدید» و  این امداد غیبی الهی بودکه ما نجات پیدا کردیم.

انگار عراقی ها کر و کور شده بودند

سیدهاشم علوی مجاهد عراقی و همرزم سالمی می گوید دریکی از عملیاتهای برون مرزی برادرسالمی در منزل ما در اطراف شهر العماره خوابیده بود ناگهان باخبر شدیم که نیروهای بعثی روستای ما رامحاره کرده و منزل به منزل می گردند من و سید ناصر سید نور و برادرسالمی را بیدار کردیم او ما را به آرامش دعوت کرد گفت:« زنها و بچه ها را دریک اطاق جمع کنید» ویک نفر را مامور مواظبت از زن ها و بچه ها کرد که اگر درگیری شد آنان را نجات دهند

 برادر سالمی و سید ناصر نیز مسلح پشت در منزل کمین کردند با خونسردی شهادتین و آیه شریفه و جعلنا ...را خواند صدای پای بعثی ها از پشت در منزل شنیده شد اما بدون اینکه وارد منزل  شوند یا حتی در بزنند  از در خانه رد شدند انگار عراقی ها کر و کور شده بودند

 

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه